خاطره روز تولد سایمان
امروز ساعت 5 و نیم صبح بیمارستان زکریا بودیم . قرار شد دکتر ساعت 8 و نیم بیاد. من و سارینا بیرون بیمارستان تو ماشین منتظر بودیم . بالاخره ساعت 8.40 زنگ زدن گفتن که آقا سایمان تشریف آوردن . ما هم دوتایی با عجله رفتیم پیش سایمان و مامانش. خیلی خوشگل بود .حال دوتایشونم شکر خدا عالی بود. مامان بزرگ و خاله فرشته و مامان جون هم اومده بودن و حتی هستی و فربد هم اومده بودن. خاله آرزو ، دایی صدرا و نفس و باباشم تلفنی جویای حال مامان و سایمان بودن . ساعت 2و نیم با نفسو بقیه رفتیم بیمارستان ، کلی هم عکس ازشون گرفتیم. همه خوشحال هستن . دوست دارم سایمان ...





